مديران عاشق و پر انرژي فداي بازي " مصلحت و سياست " در استان
30 خرداد 1389 ساعت 22:33
روزگار عجيبي شده است . بشر سير تكاملي خود را براي رسيدن به مقام خليفه اللهي طي مي كند و آفرينش لحظه به لحظه زيبايي هاي خود را نمايان تر مي سازد.
دنيا به سرعت در حال پيشرفت است . اين پيشرفت مرهون ارج نهادن به مقام شامخ انسان در چرخه توليد و كسب و كار است .
سرمايه و پول و ماده ، همه و همه در اختيار انسان قرار دارند تا او را درسيدن به مدارج ترقي ياري نمايند.
محور توسعه بر اساس وجود انسان پايه ريزي شده و ساير امكانات اعم از پول و تكنولوژي و صنعت در خدمت او قرار دارند تا با توسل به منشاء قدر ت و آفرينش و بارگاه كبريايي حق ، روز به روز بر مشكلات اجتماعات بشري فائق آيد . بنابراين هر كشوري كه پايه و بنياد همه تصميمات و برنامه هاي خود را بر محور انسان قرار دهد خواهد توانست با كمترين حاشيه ها ، بيشترين توجهات را به متن و اصل موضوعات داشته باشد و بتواند روز به روز در جهت توسعه و پيشرفت و آرامش و آسايش انسانها گام بردارد .
متأسفانه كشور عزيزمان ايران ، از چنين حال و هوايي در مديريت هاي اجتماعي برخوردار نبوده و همواره انسان فداي دو عنصر پليد مصلحت و سياست شده است .
اين بيماري مسري در تمام شئونات مديريتي كشور رخنه پيدا كرده و هيچ سيستم و سازوکاري ايجاد نشده تا يكبار براي هميشه جلوي اين عادت ناپسندو مذموم مديريتي در كشور گرفته شود .
امروزه هركس كه قدرت بيشتري داشته باشد مي تواند هرتصميمي كه بگيرد همان را عيناً عملي سازد بي آنكه نهادي ، مرجعي و سيستمي بخواهد يا بتواند جلوي او را بگيرد . عين فضاي جنگل كه هركس قدرت بيشتري داشته باشد مي تواند ضربه محكم تر و كاري تر بزند و حريف را براي هميشه از صحنه روزگار محو و نابود سازد .
صد افسوس كه اين شيوه ناپسند در مديريت هاي كشوري به همه نقاط آن سرايت كرده و در همه روستاها و شهرهاي كشور مشابه سازي و تكثير شده است.
امروزه مديري كه آستين ها را بالا زده و عاشقانه براي وطن و متعهدانه براي دين و عاقلانه در تدبير امور تلاش مي كند و توجهي به حاشيه هاي بي ارزش ندارد به يكباره خبر تحركات مذموم همان حاشيه ها را البته قوي تر از متن ، مي شنود كه فلاني مي خواهد تو در آنجا نباشي !!! و همان فلاني كه به صندلي داغ نمايندگي مردم و يا قدرت حاكميت تكيه زده
بي آنكه شايد شايستگي آن را هم داشته باشد به راحتي
مي تواند با جمع و جور كردن دلايل واهي و آينده نگرانه براي انتصاب و انتخاب مجدد خود در انتخابات شوراي شهر يا مجلس شوراي اسلامي و يا رياست هاي دولتي ، نسبت به
مهره چيني هاي حقيرانه مبادرت نمايد كه تا اينجاي موضوع همه غير انساني است و عبث ! امّا داستان به همينجا ختم
نمي شود چرا كه برا ي رسيدن به اهداف غير معقول و
غير معروف و غير مشروع ، نياز به مديراني است كه ظاهراً اداي مديريت در بياورند امّا در باطن غلام حلقه به گوش همان مردان سايه سياست و حاشيه و مصلحت باشند تا بتوانند
زمينه هاي اجتماعي لازم براي اغفال مجدّد افكار عمومي و خصوصي را جهت غصب صندلي هاي خدمت !!! فراهم سازند .
اينجاست كه چرخه مديريت جامعه دچار قهقرا شده و روز به روز عقب تر و عقب تر مي رود و به جاي اينكه تغيير
مديريت ها و مديران به رشد و تعالي امورات انسان ها ختم شود تنها به تغيير چهره ها انجاميده و بجاي انتصاب و بگارگيري مديران قوي تر از مديران قبلي ، مديران
ضعيف تر از مديران قبلي روي كار مي آيند و ...خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل !
تبريز عزيز و پير و كهنسال ما نيز مدتي است به چنين
بيماري اي مبتلا شده و روز به روز به جاي درمان اين بيماري دامنه سرايت آن بيشتر و بيشتر مي شود.
نگاهي كارشناسي به انتصابات مديران در سالهاي اخير در اين شهر عزيز تر از جان و استان زر خيز آذربايجان شرقي ، حاكي از وجود شدت اين بيماري در منطقه است و هر ورز خبرهاي ناخوشي از آن شنيده مي شودكه جاي بسي تأسف و اندوه است .
يقيناً همه كساني كه به خاطر مصلحت و سياست ، چرخه قوت مديريتي استان و تبريز را به ضعف و نابخردي سوق مي دهند علاوه از پاسخگو بودن در پيشگاه حضرت باريتعالي ، يقيناً اعتماد مردم به خود را سلب و ساقط نموده و همه رشته هاي آنان براي بقاي بي ارزش خود با چنين رفتارهاي
ناجوانمردانه اي در كوتاه مدت پنبه خواهد شد .
قلب بيمار اين عزيزان را به نيايشي از مرحوم دكتر علي شريعتي كه اين روزها سالگرد هجرت غريبانه اين عزيز سفر كرده است معطوف مي نمايم كه : خدايا: "عقيده " مرا از دست "عقده ام" مصون بدار .
خدايا : انديشه و احساس مرا در سطح پائين مياور كه
زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد » شبه آدم هاي اندك « را متوجه شوم چه ، دوست تر مي دارم » بزرگواري گول خور « باشم تا همچون اينان»كوچكواري گول زن« .
خدايا : مرا ازين فاجعه پليد" مصلحت پرستي " كه چون همه كس گير شده است، وقاحتش از ياد رفته و بيماري اي شده است كه از فرط عموميتش ، هركه از آن سالم مانده باشد بيمار مي نمايد مصون بدار تا : به رعايت مصلحت ، حقيقت را ذبح شرعي نكنم !
دنيا به سرعت در حال پيشرفت است . اين پيشرفت مرهون ارج نهادن به مقام شامخ انسان در چرخه توليد و كسب و كار است .
سرمايه و پول و ماده ، همه و همه در اختيار انسان قرار دارند تا او را درسيدن به مدارج ترقي ياري نمايند.
محور توسعه بر اساس وجود انسان پايه ريزي شده و ساير امكانات اعم از پول و تكنولوژي و صنعت در خدمت او قرار دارند تا با توسل به منشاء قدر ت و آفرينش و بارگاه كبريايي حق ، روز به روز بر مشكلات اجتماعات بشري فائق آيد . بنابراين هر كشوري كه پايه و بنياد همه تصميمات و برنامه هاي خود را بر محور انسان قرار دهد خواهد توانست با كمترين حاشيه ها ، بيشترين توجهات را به متن و اصل موضوعات داشته باشد و بتواند روز به روز در جهت توسعه و پيشرفت و آرامش و آسايش انسانها گام بردارد .
متأسفانه كشور عزيزمان ايران ، از چنين حال و هوايي در مديريت هاي اجتماعي برخوردار نبوده و همواره انسان فداي دو عنصر پليد مصلحت و سياست شده است .
اين بيماري مسري در تمام شئونات مديريتي كشور رخنه پيدا كرده و هيچ سيستم و سازوکاري ايجاد نشده تا يكبار براي هميشه جلوي اين عادت ناپسندو مذموم مديريتي در كشور گرفته شود .
امروزه هركس كه قدرت بيشتري داشته باشد مي تواند هرتصميمي كه بگيرد همان را عيناً عملي سازد بي آنكه نهادي ، مرجعي و سيستمي بخواهد يا بتواند جلوي او را بگيرد . عين فضاي جنگل كه هركس قدرت بيشتري داشته باشد مي تواند ضربه محكم تر و كاري تر بزند و حريف را براي هميشه از صحنه روزگار محو و نابود سازد .
صد افسوس كه اين شيوه ناپسند در مديريت هاي كشوري به همه نقاط آن سرايت كرده و در همه روستاها و شهرهاي كشور مشابه سازي و تكثير شده است.
امروزه مديري كه آستين ها را بالا زده و عاشقانه براي وطن و متعهدانه براي دين و عاقلانه در تدبير امور تلاش مي كند و توجهي به حاشيه هاي بي ارزش ندارد به يكباره خبر تحركات مذموم همان حاشيه ها را البته قوي تر از متن ، مي شنود كه فلاني مي خواهد تو در آنجا نباشي !!! و همان فلاني كه به صندلي داغ نمايندگي مردم و يا قدرت حاكميت تكيه زده
بي آنكه شايد شايستگي آن را هم داشته باشد به راحتي
مي تواند با جمع و جور كردن دلايل واهي و آينده نگرانه براي انتصاب و انتخاب مجدد خود در انتخابات شوراي شهر يا مجلس شوراي اسلامي و يا رياست هاي دولتي ، نسبت به
مهره چيني هاي حقيرانه مبادرت نمايد كه تا اينجاي موضوع همه غير انساني است و عبث ! امّا داستان به همينجا ختم
نمي شود چرا كه برا ي رسيدن به اهداف غير معقول و
غير معروف و غير مشروع ، نياز به مديراني است كه ظاهراً اداي مديريت در بياورند امّا در باطن غلام حلقه به گوش همان مردان سايه سياست و حاشيه و مصلحت باشند تا بتوانند
زمينه هاي اجتماعي لازم براي اغفال مجدّد افكار عمومي و خصوصي را جهت غصب صندلي هاي خدمت !!! فراهم سازند .
اينجاست كه چرخه مديريت جامعه دچار قهقرا شده و روز به روز عقب تر و عقب تر مي رود و به جاي اينكه تغيير
مديريت ها و مديران به رشد و تعالي امورات انسان ها ختم شود تنها به تغيير چهره ها انجاميده و بجاي انتصاب و بگارگيري مديران قوي تر از مديران قبلي ، مديران
ضعيف تر از مديران قبلي روي كار مي آيند و ...خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل !
تبريز عزيز و پير و كهنسال ما نيز مدتي است به چنين
بيماري اي مبتلا شده و روز به روز به جاي درمان اين بيماري دامنه سرايت آن بيشتر و بيشتر مي شود.
نگاهي كارشناسي به انتصابات مديران در سالهاي اخير در اين شهر عزيز تر از جان و استان زر خيز آذربايجان شرقي ، حاكي از وجود شدت اين بيماري در منطقه است و هر ورز خبرهاي ناخوشي از آن شنيده مي شودكه جاي بسي تأسف و اندوه است .
يقيناً همه كساني كه به خاطر مصلحت و سياست ، چرخه قوت مديريتي استان و تبريز را به ضعف و نابخردي سوق مي دهند علاوه از پاسخگو بودن در پيشگاه حضرت باريتعالي ، يقيناً اعتماد مردم به خود را سلب و ساقط نموده و همه رشته هاي آنان براي بقاي بي ارزش خود با چنين رفتارهاي
ناجوانمردانه اي در كوتاه مدت پنبه خواهد شد .
قلب بيمار اين عزيزان را به نيايشي از مرحوم دكتر علي شريعتي كه اين روزها سالگرد هجرت غريبانه اين عزيز سفر كرده است معطوف مي نمايم كه : خدايا: "عقيده " مرا از دست "عقده ام" مصون بدار .
خدايا : انديشه و احساس مرا در سطح پائين مياور كه
زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد » شبه آدم هاي اندك « را متوجه شوم چه ، دوست تر مي دارم » بزرگواري گول خور « باشم تا همچون اينان»كوچكواري گول زن« .
خدايا : مرا ازين فاجعه پليد" مصلحت پرستي " كه چون همه كس گير شده است، وقاحتش از ياد رفته و بيماري اي شده است كه از فرط عموميتش ، هركه از آن سالم مانده باشد بيمار مي نمايد مصون بدار تا : به رعايت مصلحت ، حقيقت را ذبح شرعي نكنم !

