بحران اخلاق در جامعه !
16 اسفند 1388 ساعت 00:45
پايان اين هفته ، سالروز ميلاد حضرت رسول اکرم (ص) و به نام روز اخلاق و مهر ورزي در تقويم تاريخ ايران اسلامي نامگذاري گرديده است .
پيامبر بزرگوار اسلام ، 53 سال قبل از هجرت در سال موسوم به عام الفيل پاي به عرصه حيات گذاشت و پس از بلوغ جسمي و فکري کامل ، و سر بلندي در آزمون شدائد ، در زندگي معنوي خويش تا قبل از بعثت ، به نبوّت رسيد و همواره حقيقت مبعوث شدن خود را براي کامل کردن مکارم اخلاقي در جامعه معرفي نمود : انّي بُعِثتُ لِاُتَمّمَ مَکارِم الاخلاق .
سخن از اخلاق و مباني اخلاق فردي و اجتماعي در آن فضاي وحشيت و نابخردي و ضد اخلاق حاکم بر زندگي اعراب باديه نشين که هنوز هم ادامه دارد ، سخني بسيار خردمندانه و سياستي بسيار داهيانه است تا پايه هاي معنوي جامعه بر حول عمود وجود پر خير و برکت پيامبر خاتم ، ريخته شود و يقيناً خداوند تبارک و تعالي در ادامه رسالت انبياء که همواره بر اخلاق و رعايت موازين آن در زندگي بشر تاکيد داشته است اين بار نيز هدف رسالت را تمام کردن حجّت بر مردمان خاک و رهنمون ساختن آنان براي رسيدن به افلاک در مسير رعايت اخلاق ، معرفي مي کند .
امروز پس از گذشت بيش از چهارده قرن از ظهور اسلام و سي و يک سال از تشکيل حکومت اسلامي بايد ديد که آيا رسالت نبّوت محمد (ص ) در جغرافيايي همچون ايران که وجودش مرهون خون پاک مجاهدان و آزادگان اين آب و خاک براي تکوين اخلاق و جوانمردي در زندگي بوده ، جامه عمل پوشيده يا نه ؟
متاسفانه امروز مباني اخلاقي با تعبير خاصّ علمي و فلسفي ، به شدت در جامعه ايراني دچار ضعف و پس رفت گرديده است .
همه حوزه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و اداري دچار بي اخلاقي يا فساد اخلاقي گرديده و بنيان هاي اخلاقي جامعه به شدت متزلزل گرديده است .
ريا - دروغ - فقر - فساد اداري - غيبت - تهمت - انگ زدن - حسادت - زير آب زدن - چشم هم چشمي - رشوه و هزاران هزار درد با درمان ! ديگر ، دامن حوزه هاي گوناگون فردي و اجتماعي را آلوده کرده است . اگر ايران و ايراني جماعت ، صاحب تمدن انساني و پر شکوه چندين هزار ساله است و اگر اسلام عزيز تمام هدفش از ظهور ، اتمام مکارم اخلاقي در جامعه است ، پس چرا اکنون جامعه ايراني ما دچار بحران اخلاقي است ؟
شايد تصور کنيم که منظور از بحران اخلاقي ، همان چيز هاي پيش پا افتاده اي همچون ارتباط غير همجنس و اعتياد و قاچاق مواد مخدر و دزدي و ... باشد که البته اينها هم بخشي از بحران معنويت در جامعه مي باشند امّا همين مسايل و موارد مشابه نيز خود معلول بي اخلاقي در جامعه مي باشند نه خود علّت بحران معنوي !! و بي راه نيست که اسلام عزيز مثلاً دروغ را بزرگترين گناه کبيره معرفي مي کند
چرا که به راستي مي داند که زماني که دروغ در ارکان جامعه و بويژه در بخش هاي حاکميتي جامعه و نهاد هاي مسئول جامعه نفوذ و رسوخ پيدا کرده و مرزهاي اخلاقي را يکي پس از ديگري به اضمحلال بکشد ، مولود اين بحران معنوي ، تولد فرزندان نا مشروعي همچون اعتياد - قاچاق - فساد اخلاقي در آحاد جامعه - دزدي و جرم وجنايت خواهد بود چرا که به مصداق اين جمله مشهور از جامعه شناسان مدرن : هر جرمي که در جامعه اتفاق مي افتد همه آحاد جامعه در وقوع آن جرم مقصّرند بغير از کسي که خود آن جرم را مرتکب شده است .
اين يعني به دنبال معلول رفتن و همه کاسه کوسه ها را بر سر مجرم نريختن .
چرا دور تر برويم . در همين نزديک و دم گوشمان کافي است نهج البلاغه شريف را تورّق کنيم و ما که همه افتخارمان به شيعه علي بودن هست دقايقي هم از زندگي مادّي و عفن خود سر بر داريم و به مولا علي اقتدا کنيم که مي فرمايد : کاد الفقر اُن يکونُ کِفَرا .
يعني وقتي فقر بعنوان يک عامل و علّت در جامعه اي وجود داشته باشد ، کفر و بي ديني و انکار حتي خداوند ، در آن جامعه ايجاد خواهد شد و اينجاست که مسئول و حاکم جامعه اسلامي مي بايست آستين ها را بالا زده و جلوي بي ديني جامعه را بگيرد .
امروز جامعه ايراني ما شديداً دچار بحران اخلاقي است . دروغ در تمام ارکان اجتماعي از وجود تنهاي يک فرد گرفته تا خانواده و مدرسه و اداره و کوچه و برزن و شهر و کشور نفوذ و رسوخ پيدا کرده است .
امروز دروغ بعنوان يک واقعيّت و با لباس هاي به ظاهر توجيه کننده اي همچون مصلحت ، مرزهاي حقيقت را نابود ساخته است .
امروز سخن از صداقت و سلامت و مردانگي در کلاس درس براي تربيت نسل هاي آينده بي اثر گشته است . چرا که دانشجو يا دانش آموزي که اين سخنان حقيقي را مي شنود ، تاثيرات مادّي منفعت طلبانه رعايت نکردن آنها را بعنوان يک واقعيت در جامعه و محيط پيرامون خود مي يابد و اين اختلاف معني دار مرز بين حقيقت و واقعيّت ، ساحت مقدس حقيقت را مي سوزاند و همه چيز را که از جنس واقعيت باشد جايگزين حقايق ناب مي سازد ؟
امروز دعواهاي سياسي و جنگ بر سر قدرت از پايين ترين رده هاي حاکميت در يک روستاي کوچک گرفته تا کلّ کشور و پايتخت ايران عزيز ، روز به روز بر بحران معنويت و اخلاق در جامعه دامن مي زند و حقيقتا جا دارد يک انقلاب اخلاقي و فرهنگي رخ دهد نه از نوع انقلاب فرهنگي که سي سال پيش در جامعه ايران انقلابي روي داد و شايد هم بي توجهي ها به آرمان هاي مقدس امام راحل ( ره ) مسير انقلاب فرهنگي را آنچنان به انحراف کشيد که امروز پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي بجاي اينکه شاهد و ناظر آثار ارزشمند اين انقلاب فرهنگي باشيم مي بينيم که چگونه بنيان هاي فرهنگي و اخلاقي جامعه را نابود
مي سازيم .
به اميد آن روز در آينده امروز ايران اسلامي !
پيامبر بزرگوار اسلام ، 53 سال قبل از هجرت در سال موسوم به عام الفيل پاي به عرصه حيات گذاشت و پس از بلوغ جسمي و فکري کامل ، و سر بلندي در آزمون شدائد ، در زندگي معنوي خويش تا قبل از بعثت ، به نبوّت رسيد و همواره حقيقت مبعوث شدن خود را براي کامل کردن مکارم اخلاقي در جامعه معرفي نمود : انّي بُعِثتُ لِاُتَمّمَ مَکارِم الاخلاق .
سخن از اخلاق و مباني اخلاق فردي و اجتماعي در آن فضاي وحشيت و نابخردي و ضد اخلاق حاکم بر زندگي اعراب باديه نشين که هنوز هم ادامه دارد ، سخني بسيار خردمندانه و سياستي بسيار داهيانه است تا پايه هاي معنوي جامعه بر حول عمود وجود پر خير و برکت پيامبر خاتم ، ريخته شود و يقيناً خداوند تبارک و تعالي در ادامه رسالت انبياء که همواره بر اخلاق و رعايت موازين آن در زندگي بشر تاکيد داشته است اين بار نيز هدف رسالت را تمام کردن حجّت بر مردمان خاک و رهنمون ساختن آنان براي رسيدن به افلاک در مسير رعايت اخلاق ، معرفي مي کند .
امروز پس از گذشت بيش از چهارده قرن از ظهور اسلام و سي و يک سال از تشکيل حکومت اسلامي بايد ديد که آيا رسالت نبّوت محمد (ص ) در جغرافيايي همچون ايران که وجودش مرهون خون پاک مجاهدان و آزادگان اين آب و خاک براي تکوين اخلاق و جوانمردي در زندگي بوده ، جامه عمل پوشيده يا نه ؟
متاسفانه امروز مباني اخلاقي با تعبير خاصّ علمي و فلسفي ، به شدت در جامعه ايراني دچار ضعف و پس رفت گرديده است .
همه حوزه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و اداري دچار بي اخلاقي يا فساد اخلاقي گرديده و بنيان هاي اخلاقي جامعه به شدت متزلزل گرديده است .
ريا - دروغ - فقر - فساد اداري - غيبت - تهمت - انگ زدن - حسادت - زير آب زدن - چشم هم چشمي - رشوه و هزاران هزار درد با درمان ! ديگر ، دامن حوزه هاي گوناگون فردي و اجتماعي را آلوده کرده است . اگر ايران و ايراني جماعت ، صاحب تمدن انساني و پر شکوه چندين هزار ساله است و اگر اسلام عزيز تمام هدفش از ظهور ، اتمام مکارم اخلاقي در جامعه است ، پس چرا اکنون جامعه ايراني ما دچار بحران اخلاقي است ؟
شايد تصور کنيم که منظور از بحران اخلاقي ، همان چيز هاي پيش پا افتاده اي همچون ارتباط غير همجنس و اعتياد و قاچاق مواد مخدر و دزدي و ... باشد که البته اينها هم بخشي از بحران معنويت در جامعه مي باشند امّا همين مسايل و موارد مشابه نيز خود معلول بي اخلاقي در جامعه مي باشند نه خود علّت بحران معنوي !! و بي راه نيست که اسلام عزيز مثلاً دروغ را بزرگترين گناه کبيره معرفي مي کند
چرا که به راستي مي داند که زماني که دروغ در ارکان جامعه و بويژه در بخش هاي حاکميتي جامعه و نهاد هاي مسئول جامعه نفوذ و رسوخ پيدا کرده و مرزهاي اخلاقي را يکي پس از ديگري به اضمحلال بکشد ، مولود اين بحران معنوي ، تولد فرزندان نا مشروعي همچون اعتياد - قاچاق - فساد اخلاقي در آحاد جامعه - دزدي و جرم وجنايت خواهد بود چرا که به مصداق اين جمله مشهور از جامعه شناسان مدرن : هر جرمي که در جامعه اتفاق مي افتد همه آحاد جامعه در وقوع آن جرم مقصّرند بغير از کسي که خود آن جرم را مرتکب شده است .
اين يعني به دنبال معلول رفتن و همه کاسه کوسه ها را بر سر مجرم نريختن .
چرا دور تر برويم . در همين نزديک و دم گوشمان کافي است نهج البلاغه شريف را تورّق کنيم و ما که همه افتخارمان به شيعه علي بودن هست دقايقي هم از زندگي مادّي و عفن خود سر بر داريم و به مولا علي اقتدا کنيم که مي فرمايد : کاد الفقر اُن يکونُ کِفَرا .
يعني وقتي فقر بعنوان يک عامل و علّت در جامعه اي وجود داشته باشد ، کفر و بي ديني و انکار حتي خداوند ، در آن جامعه ايجاد خواهد شد و اينجاست که مسئول و حاکم جامعه اسلامي مي بايست آستين ها را بالا زده و جلوي بي ديني جامعه را بگيرد .
امروز جامعه ايراني ما شديداً دچار بحران اخلاقي است . دروغ در تمام ارکان اجتماعي از وجود تنهاي يک فرد گرفته تا خانواده و مدرسه و اداره و کوچه و برزن و شهر و کشور نفوذ و رسوخ پيدا کرده است .
امروز دروغ بعنوان يک واقعيّت و با لباس هاي به ظاهر توجيه کننده اي همچون مصلحت ، مرزهاي حقيقت را نابود ساخته است .
امروز سخن از صداقت و سلامت و مردانگي در کلاس درس براي تربيت نسل هاي آينده بي اثر گشته است . چرا که دانشجو يا دانش آموزي که اين سخنان حقيقي را مي شنود ، تاثيرات مادّي منفعت طلبانه رعايت نکردن آنها را بعنوان يک واقعيت در جامعه و محيط پيرامون خود مي يابد و اين اختلاف معني دار مرز بين حقيقت و واقعيّت ، ساحت مقدس حقيقت را مي سوزاند و همه چيز را که از جنس واقعيت باشد جايگزين حقايق ناب مي سازد ؟
امروز دعواهاي سياسي و جنگ بر سر قدرت از پايين ترين رده هاي حاکميت در يک روستاي کوچک گرفته تا کلّ کشور و پايتخت ايران عزيز ، روز به روز بر بحران معنويت و اخلاق در جامعه دامن مي زند و حقيقتا جا دارد يک انقلاب اخلاقي و فرهنگي رخ دهد نه از نوع انقلاب فرهنگي که سي سال پيش در جامعه ايران انقلابي روي داد و شايد هم بي توجهي ها به آرمان هاي مقدس امام راحل ( ره ) مسير انقلاب فرهنگي را آنچنان به انحراف کشيد که امروز پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي بجاي اينکه شاهد و ناظر آثار ارزشمند اين انقلاب فرهنگي باشيم مي بينيم که چگونه بنيان هاي فرهنگي و اخلاقي جامعه را نابود
مي سازيم .
به اميد آن روز در آينده امروز ايران اسلامي !

